شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

119

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 38 ] ذكر حوادثى كه بعد از آن فتح جلال الدّين را حادث شد ، و وقايعى كه ميان او و شمس الدّين ايلتتمش رفت ، تا آنگه كه از ديار هند بيرون آمد چون جلال الدّين ، قباچه را بشكست بجانب لوهاور فرو شد . آنجا قباچه را پسرى بود كه بر پدر عصيان كرده بوده . جلال الدّين لوهاور را بوى تقرير كرد ، بقرار آنكه « 1 » مالى معجّل در حال تقديم دارد ، و معيّنى هر سال حمل خزانهء او كند . و از آنجا به سيبستان « 2 » رفت . فخر الدّين سالارى از قبل قباچه والى بود ، بطاعت پيش آمد و مفاتيح آن را رغبة أو رهبة تسليم كرد . و جلال الدّين مال آن ولايت جمع كرده بر لشكر تفرقه كرد . و از آنجا به اوچا رفت ، و روزى چند آن را حصار داد ، و از طرفين خلقى بسيار كشته شد . بعد از ان بر مالى معيّن صلح كردند ، و به خدمت آوردند . بلشكر داد ، و بجانب جانيسر « 3 » حركت فرمود ، و ملك آن را به زبان ايشان راى خوانند . از اتباع و انصار شمس الدّين ايلتتمش بود اظهار طاعت كرده بدر آمد ، و در بندگى ركاب همايون مشايعت نمود . و جلال الدّين جهت استراحت روزى چند آنجا اقامت كرد . ناگاه خبر رسيد كه شمس الدّين ايلتتمش ، با سى هزار سوار و صد هزار پياده ، متجهّز مقاتلهء او شده است ، و سيصد فيل با خود دارد . جلال الدّين تجلّد نمود ، و بر عزم التقا تجرّد

--> ( 1 ) - در اصل : بعد از انك . ( 2 ) - سيوستان و سحوان نيز ميخوانندش و در كنار رود سند بوده است . ( 3 ) - ع چاپى : خانسر ؛ ب م : خانيشر .